|
|
![]()
ساعت و تاريخ
موضوعات
*POLICE*
عید قربان
آشنایی با بلوچ و مکران
آشنایی با روستای تیس
مشکلات مردم تیس
او یک بلوچ است...
ابطال انتخابات چابهار
زبیا ترین مساجد دنیا
بزرگداشت استاد ملا كمال خان
مولانا عبدالرحمن سربازی
رويارويي بلوچ با انگلستان
خواننده تیس
اصالت بلوچ
مسجد جامع
جنگلهای حرای تیس
کوه های تیس
بیمارستان چابهار
محفل تاج،وقار و دانش
گل افشان بندر تنگ
قلعه تیس
پمپ بنزین تیس
مشکلات تهیه نان
سال 1388
زاغه نشینی
سردرگمی جوانان
آذر 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بلوچ و بلوچستان ( آشنایی با بلوچ و مکران )
((بلوچ)) از اقوام مسلمان و ديرين آسيايي و در قاموس تاريخ اسمي آشنا و چهر هاي شناخته شده است.از نظر منشاء قومي طبق معيارهاي نژاد شناسي علماي شرق((سامي)) و طبق ملاک هاي موضوعه ي دانشمندان غربي از نژاد اصيل ((آريايي)) است.
مردم بلوچ به يکي از لهجه هاي مختلف زبان مستقل((بلوچي)) تکلم مي کنند.بسياري از سرداران و رزمندگان بلوچ در زمان خلافت حضرت عمر (رض) با حمله ي عرب ها به ايران مسلمان شدندو در همان زمان شهر هاي زيادي در مکران زير نگين اسلام درآمد.
تا اواخر خلافت حضرت عثمان (رض) تمام سرزمین بلوچستان توسط مجاهدین اسلام تصرف شد و متعاقب آن ((بلوچ)) را در عرصه های مختلف اجتماعی و تحولات سیاسی روزگاران گذشته یافت.اساساْ در همان دوران بود که بلوچ با ایفای نقش های مهم و گاه کلیدی در لابلای مسائل و حوادث اجتماعی بالاخص پیکار با دشمنان،ایستادن در برابر ظالمان،حراست از مرزها،حمایت از پناهندگان،یاری گری برای همنوعان،امانت داری و ...اوصاف نیک شجاعت،جوانمردی آزادگی و وفاداری را برای همیشه از خود به یادگار گذاشته اند به طوریکه تا به امروز نیز با ذکر نام بلوچ تصویری تبلور یافته از این صفات انسانی در اذهان شکل می گیرد.این قوم در طول گذشته های دور و دراز خود،شاهد حوادث گوناگون بوده و به واقعی ترین نوع،خوب و بد روزگار را تجربه کرده است.
سرزمین مکران نیز که اینک بلوچستان نامیده می شود از دیر باز صحنه ی رویدادهای مختلف ناشی از عوامل داخلی و خارجی بوده و برای همه دیاری آشناست،این سرزمین که در زمان قدیم وسعتی به مراتب بیشتر از حدود مرزهای کنونی داشت.امروزه با توجه به تقسیمات کشوری دولت های متبوع خویش،با وسعتی در حدود ۱۸۱۸۵۵ میل مربع به دو قسمت شرقی و غربی در قسمت های مشخصی از کشور ایران و پاکستان دامن گسترده است. بلوچستان ایران در زمان قاجاریه زیر نظر دولت ایران درآمد و در سال ۱۸۷۲ میلادی مرزهای آن مشخص گشت و بلوچستان پاکستان در سال ۱۹۴۶ به اکستان ملحق گردیدو سپس در پانزدهم دی ماه سال ۱۳۸۸ ه.ش اختلافات مرزی آن میان دو دولت پایان پذیرفت.بلوچستان چون در حساسترین مناطق خاورمیانه واقع است،همواره از اهمیت استراتژیکی و بازرگانی برخوردار بوده است و اکنون نیز از این نظر و از جنبه های متعدد دیگری نظیر دارا بودن منابع فراوان زیرزمینی،استعدادهای طبیعی و....حائز اهمیت فراوان می باشد.
برگرفته شده: از کتاب بلوچ وبلوچستان
نوشته شده توسط زبیر پارسا در یکشنبه پانزدهم آذر 1388
لينك مطلب
عید قربان مبارک ( )
کمین نشستن پلیس ( *POLICE* )
روز چهارشنبه 15 مهرماه 88 در جاده منطقه آزاد –پلاز ساحلي تيس وقتي كه مي خواستيم برويم به طرف كنارك در مسير از دور به طور ناگهاني متوجه چيزي شديم كه سربازي را ديديم كه پشت درخت ها كمين كرده بود ودر اين هنگام دوربين كنترل سرعت ميزد ما هم سرعت مان را آورديم پايين البته از ترس جريمه هاي سنگين. وقتي كه به سر پيچ نزديك شديم ماشين پليس تقريبا در فاصله 200متري از سربازي كه داشت دوربين مي زد پارك بود و رانندگان را جريمه مي كرد.به هر حال اين صحنه هميشه تكراري است زياد تعجب نكنيد اين بهترين روشي است كه پليس راهنمايي جهت انجام وظيفه اش مي بايستي انجام بدهد.
در اين راستا ماشين هايي كه سرعت شان بالاتر از 95 كيلومتر مي بود حتي بعضي ها مي گفتند 97 تا را هم متوقف مي كرد و قبض 20 هزار توماني جريمه مي كرد.چه خودروهايي دست خالي از قبض 20هزار توماني نبودند همه شاكي بودند و حرف حقي مي زدند و مي گفتند بناي كار و مقصود اصلي پليس راهنمايي كردن مردم باشد و اين خودروي پليس مي توانست قبل از سر پيچ و جلوي ديد همه متوقف مي كرد و در آنجا دوربينش را مي زد.به هر حال وقتي كه پليس بخواهد با جريمه كردن چيزهايي را نهادينه كند قضيه به نارضايتي و نتيجه عكس مي انجامد.
خيلي ها مي خواستند آن صحنه را صورتجلسه كنند البته فارس ها كه چيزهايي بيشتر از بلوچ ها مي دونستند پافشاري مي كردند اما بلوچها نمي خواستد باعث ايجاد سر و صدا و شلوغي چيزي را ثابت كنند همان قبض جريمه را به دست مي گرفتند و پي كارشون مي رفتند.
برخي ها نيز مي گفتند كه پليس راهنمايي و رانندگي برخي اوقات از افسران خود مي خواهد كه دفترچه قبض هاي جريمه خود را در همان روز تمام كنند! بدتر از همه اين كه صداي مردم روي پليس بلند شد كه اين نه شأن مردم بود، نه شأن پليس.ستوان دوم وظيفه پليس راهنمايي هم حرف حقي مي زد كه جاي آن حرف در آن موقعيت نبود. او مي گفت مردم ايران خيلي بد رانندگي مي كنند و ما وظيفه داريم هر وقت تخلفي ديديم، جريمه كنيم.اين يك نمونه از موضوع كمين نشستن پليس در جاده ها است، آن هم در حالي كه در جاده هاي اصلي در دو موقعيت، يكي وقتي جاده شلوغ است و ديگري در شب هنگام، حضور پليس به شكلي است كه احتمال جريمه كردن كمتر مي رود. در واقع پليس از موقعيت هاي خلوت براي جريمه كردن استفاده مي كند. اما در شرايط شلوغي .جاده ها بسياري از رانندگان متخلف كه سبقت غيرمجاز مي گيرند و لايي مي كشند، از قبض هاي ۲۰ هزار توماني پليس، خيال راحتي دارند.
در آخر اضافه كنم كه پليس ما بايد به فكر تغيير سرعت مجاز بالاتر از 95 كيلومتر باشد چراكه قبلا جادها خراب و مخصوص پيكان كه اون هم بيشتر از 90 تا نمي تونست بيچار ه راه برود كه البته در ازاي آن دنيا پيشرفته با ماشينهاي با سرعت ومجهز و جاده ها هم در حد قابل استانداردي هم رسيده اند كه اين تغييراتي را در آيين نامه هاي راهنمايي و رانندگي مي طلبد.
نوشته شده توسط زبیر پارسا در جمعه هفدهم مهر 1388
یاس و نا امیدی جوانان ( سردرگمی جوانان )
امروز صبح داشتم روزنامه ای را ورق می زدم که ناگهان چشمم به یک مطلب بسیار جالبی برخورد کرد. چیز هایی بود در مورد جوانان و بی آیندگی آنها و مختصری از شرح آن بدین صورت بود:
یکی از روانشناسان ایرانی در باره سردرگمی و نا امیدی جوانان این چنین تاکید می کند.آیا جوانان به علت نداشتن چشم اندازی برای آینده احساس نا امیدی می کنند؟ و آیا واقعا جوانان ایرانی بی آینده اند؟روانشناس ایرانی این چنین اعتقاد دارد:«به جای سوق دادن دانشجویان به سمت رشته های تئوریک.علم کاربردی به آنها بیاموزیم آموزشهای فنی و حرفه ای که در مدت کوتاه به بازدهی می رسد.ما اکنون به لوله کش و نجار بیشتر احتیاج داریم نه این همه دانش آموخته رشته های نظری»
نوجوانان و جوانان ایرانی فکر میکنند هدف هایشان باید خیلی بزرگ باشد در حالی که در کشورهای دیگر این گونه نیست افراد با رضایت کامل هدف های کوچکتری هم انتخاب می کنند.مثلا بسیاری از جوانان در رشته های هتلداری و آشپزی تحصیل میکنند ولی به هر حال هدف مشخصی دارند. ما دائم باید به جوانان مان گوشزد کنیم که هدف نباید خیلی بزرگتر یا الزاما میلیاردی باشد. یا به قوله بلوچ ها " کاهوک ء ور راهوک ء برو "
خطر احساس بی آیندگی:
بارها در کلاسهای درس در مدارس شاهد بودیم که دانش آموزان و دانشجویان فقط منتظر این هستند که کلاس درس تمام شود و یک روز دیگر را هم گذرانده باشند آنها حتی حاظر نیستند که فکر کنند چه هدفی را پیش رو دارند.
هویت های مغشوش از دیگر تبعات احساس بی آیندگی جوانان است که فرد نمی داند چه میکند کجا می رود به چه کسی تعهد دارد و فردایش چگونه است چنین فردی قطعا جستجوگر نیست.
میل به مهاجرت و خودکشی از دیگر پیامدهای بی آیندگی جوانان است.امروزه جوانان زیادی را می بینیم که چون در کشورمان به هدف خود نمی رسند به دنبال راه نجات می گردنن.آنها راه نجات را به خاطر سردرگمیشان در جای دیگری می جویند و فکر می کنند مهاجرت می تواند آنها را از این حالت نجات دهد.
جوانانی که در حال زندگی می کنند:
یک جامعه شناس تهرانی معتقد است مدتی است برای نوجوانان و جوانان راه تحرک اجتماعی تغییر کرده است. در گذشته تحصیلات و دانشگاه یکی از راه های ترقی و بال رفتن پایگاه اجتماعی محسوب می شد. اما اکنون این معادله به هم ریخته و تحصیلات راهی برای ارتقای طبقه اجتماعی محسوب نمی شود.
به عقیده او دانشجویان امروز خیلی هدف مشخص ندارند و با اینکه با کمک فرد جمعی و با تلاش وارد دانشگاه شده اند اما بهد از ورود به آن ناگهان گویی تخلیه می شوند...
اینها چکیده ای از سخنان و دیده ها و شنیده هایی بود که همیشه من و تو بارها آنها را می بینیم و از کسانی میشنویم. به آن امید که جوانان ما راه مستقیم و هدف والای خود را درست انتخاب کنند و در آینده دچار سردرگمی و یاس نشوند...
نوشته شده توسط زبیر پارسا در شنبه دوم خرداد 1388
وضعیت نابسامان بیمارستان ( بیمارستان چابهار )
چند روز پيش براي گرفتن دفترچه بيمه يکي از دوست هام رفته بودم به بيمارستان چابهار وقتي که به آنجا رسيدم قبضي را که قبلا بهمون داده بودند را پيش روي تعرفه فروشي کردم البته صف تا جايي بود که ميبايستي اول نيم ساعتي را صبر ميکردم تا به نوبت مي رسيدم بالاخره با اون همه انتظار و شلوغي زياد ما توانستيم کارمان را انجام بدهيم.در اين راستا خيلي دلم مي خواست که حداقل اين همه راهي را که آمديم بد نيست يک گشت و بازديد کوچکي هم در داخل بيمارستان داشته باشيم اولين جايي که توانستيم در آنجا حضور پيدا کنيم اورژانس بود که بيماران و مريض هاي بد حال زيادي را روي تخت ها خوابانده بودند ناگهان چشمم به يک از اونهايي افتاد که بنده خدا از درد و ناراحتي شديدي که داشت آه و ناله ميکشيد در فکر فرو رفتم که اگر ما جاي اين مريض مي بوديم عکس العمل مان اون وقتش چطوري مي بود اون هم با اخلاق و رفتار وحشتناک پرستاران آنجا به هر حال خداوند همه بيماران را شفاهت کامل عنايت بفرمايد ...
جالبتر از همه اينجا بود که همه مردم منتظر يک دکتر که اون هم نمي دونم با چه تخصصي که داشت هر نوع بيماري را معاينه و معالجه ميکرد و هر زمانیکه دربان اتاق پزشک در را باز می کرد یه عالمه مردم می ریختند تو اتاق پزشک از طرفی دیگر پزشک بیچاره هم حق داشت با این همه جمعیت سرگردان بود و مجبور بود همه را سریع سریع رد بکند و جوابشان را بدهد تا کسای دیگری که پشت در هستند کمتر منتظر بمانند...به هر حال تکرار می کنم خداوند به حال همه بیماران رحم کند.در همین زمان بیماری را دیدم که از بقیه بیماران حالش بهتر می باشد به کنارش آمدم و جویای حالش شدم که می گفت بنده را دیشب از راسک آورده اند از آنجاییکه بیمارستان کوچک راسک از امکانات فوق جهت انجام بعضی از آزمایشات بی بهره بوده که ناچارا من را از طریق آمبولانس به جابهار اعزام کردند ایشون می گفتند اولین شبی که اومده بودم اصلا تخت و جا برایم نبود چرا که بخاطر شلوغی و پر بودن همه تختها مرا ناچارا روی صندلی دوا و درمان می کردند و الان هم که یه کم حالم بهتر شده می خواهم از پزشک خواهش و تمنا بکنم که هر چه زودتر مرخصم کند چون اینجا با دیدن بعضی از صحنه ها و بیمارانی که زیاد حالشان خوب نیست و همچنین کسانی که تصادف کرده باشند همه اینها بیشتر آدم را افسرده تر میکند و در ناراحتی های خفیف روحی و روانی تاثیرات منفی به سزایی همراه می باشد.
تنها چیزی که در افکارم می گنجید این بود که سرمایه داران منطقه ما به جای خرید لنج و آخرین سیستم ماشینها و مساکن کاش به فکر احداث یک بیمارستان خصوصی را می کردند تا حد اقل مردم می توانستند راحتر باشند و با این طریق آدم های بی بضاعت را بیمارستان دولتی پذیرش و بقیه کسانی را که وضیعت پولیشان بهتر می بود را بیمارستان خصوصی و از طرفی دیگر همه این کارها باعث ایجاد فرهنگ سازی می شود .
مورد دیگری که در بیمارستان چابهار قابل ملاحضه بود آن هم نا مناسب بودن قسمت زنان و زایمان که در سر راه عموم قرار گرفته بود که داستان و مکافات آن اصلا قابل ذکر و توصیف نمی باشد...........
نوشته شده توسط زبیر پارسا در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
کپرنشینی مردمان بی بضاعت ( زاغه نشینی )
حاشيه نشيني در شهرهاي مختلف ، نامهاي متعددي دارد اما در چابهار از آن به عنوان "كپرنشين ها" ياد ميشود.كپرنشينها عموما كشاورزان ،باغداران و دامداران متضرر از خشكسالي و هچنين صيادان فقر زده ،مهاجران و اتباع پاكستاني هستند.كپرها از چوب و برگ درختان به عنوان سايه بان و سقف و گاهي از تركيب گل و سنگ و چوب ساخته شده است.كپرها از نظر استقامت ،امنيت و بهداشت در وضعيت نامناسبي قرار دارند و از گرما ،گرد وخاك و ورود انواع حشرات و خزندههاي موذي در امان نيستند.
مناطق حاشيهنشين يا كپرنشين علاوه بر همه مشكلات خاص خود از نظر بهداشت در وضع بسيار بدي به سر ميبرند ،انواع بيماريهاي خاص مناطق گرمسيري ،عفونتهاي دستگاه گوارشي ،مالاريا ،هپاتيت ،بيماريهاي چشمي ، به دليل مصرف آب غير بهداشتي و بيماريهاي رواني در بين آنها به وضوح ديده مي شود.در مناطق كپرنشين ، آب آشاميدني در حوضچههايي كه به زبان محلي "هوتك" گفته ميشود جمع آوري شده ، هوتك حوضچهاي روباز است كه آب درون آن به مصرف دام و كپرنشينان ميرسد.منظره و ظاهر اين مناطق بسيار ناراحتكننده است كه هر بينندهاي را به ياد مناطق فقيرنشين پاكستان و هند مياندازد.در اطراف كپرها انواع و اقسام زبالههاي شهري به چشم ميخورد كه تبديل به محلي براي بازي كودكان و چراي دامها شده است. در اين مناطق چهره زشت فقر به خوبي قابل لمس است و مشاهده كودكان و و بزرگسالان با پاهاي برهنه و چهرهاي خاك آلود و پوستي سوخته و ضعف قواي جسماني همه حكايت از محروميت و فقر اين افراد دارد.
![]()
منبع تامین آب کپرنشینان همان هوتگ میباشد که از بلایای طبیعی همچون بیماری مزمن مالاریا با وجود پشه در آن دور نمی باشد و حکایت از آبی غیر بهداشتی و همراه با گل ولای همراه بوده است که وجود همچین چیزهایی واقعا آنها را در فقر و زندگی نابسمانشان واگذار نموده است.
نوشته شده توسط زبیر پارسا در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388
مطالب پيشين
![]()
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
tis2008.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.tisdownload.blogfa.com ![]()
این وبلاگ توسط زبیر پارسا طراحی و گردآوری شده است







